پایگاه خبری فانوس | خبری تحلیلی اجتماعی فرهنگی سیاسی | روایت ماه زری از فرزند شهیدش/ دلم آرام و قرار گرفت

روایت ماه زری از فرزند شهیدش/ دلم آرام و قرار گرفت

سرویس اجتماعی - شهدای تفحص شده ناجا بازگشتند و ننه ماه زری؛ بانوی شیر دل خطه خوزستان و مادر شهید " فریدون بابادی" از حال و هوای این روزهای دلش می گوید.

به گزارش فانوس، در انتظار آمدنش در لابی هتل رضوان ستاد فرماندهی ناجا نشسته ام، زنی جنوبی که چادر مشکی بر سر دارد و مردی حدودا 38 ساله همراهی اش می کند از پله های  روبرویم پایین می آید،  با لبخندی مادرانه نزدیک می شود، به احترام حضورش از جا بر می خیزم و خوشآمد می گویم، گرم نگاهم می کند درست مثل هوای زادگاهش خوزستان، کنارم می نشیند و انگار سال هاست که می شناسمش،خونگرم است و مهربان ...

 پسرش "ننه ماه زری"  صدایش می کند و چقدر این اسم برازنده زنی "شیر دل" و "ماه چهره" است که دست هایش رنج سال ها زحمت و کار را فریاد می کند و  نگاهش حکایت ها دارد...

 باب  گفت و گو با " ننه ماه زری"  بی هیچ مقدمه ای باز می شود...

می گوید؛ بحبوحه جنگ بود و فریدون به سربازی رفت و اواخر جنگ خبر مفقود الاثری اش آمد.

بغض اش در پس لهجه جنوبی اش پیداست و می گوید؛ سی سال دلتنگ آمدنش بودم، اما دختر جان! مبادا خیال کنی غصه دارش هم بودم !

 با تاکید ادامه می دهد؛ والله نه ننه جان ! حتی یک لحظه غصه دار نبودم که خوب می دانم پسرم عاقبت بخیر شد و برای اسلام و کشورش رفت و چه افتخاری برای من، پدرش، 5 برادر و 3 خواهرش بالاتر از این ...

 عمیق سکوت می کند و به نقطه ای خیره می شود،گویی روزهای بودن با فریدون و تمام روزهای جنگ را مرور می کند.

 می گوید؛ می خواستم دختر برادرم را عروسش کنم،اما قسمت نشد، سکوت می کند و  محکم ادامه می دهد؛  مهربان بود و خوشرو، اهل ورزش و درسخوان ... آن روزها با کشاورزی و دامپروری زندگی می کردیم، جنگ بود و زندگی سخت، اما با نداری هایمان درسش را خواند، دیپلم گرفت و راهی سربازی شد، فریدون می گفت؛توفیق شهادت نداشته باشم و  برگردم، دانشگاه هم می روم...

 از آخرین باری  که " فریدون" به  مرخصی آمد می پرسم و می گوید ؛شب قبل از رفتنش بود و می خواستم ملحفه های  رختخواب ها را عوض کنم،فریدونم با شوخی و شیطنت گفت؛ "ننه برام ملحفه سفید بخر"، با تعجب پرسیدم ؛ "ننه جان ملحفه سفید به چکارت میاید؟"

گفت :" ننه ماه زری ! شاید شهید شدم ! حداقل ببین رنگ سفید بهم میاد یا نه"،  نگاهش کردم و گفتم؛ " مگه می دونی می خواهی شهید شی مادر! "، گفت ؛ " ننه جان تو دعا کنی ما عاقبت بخیر می شیم..."

 لبخند می زند و می گوید ؛  فریدونم عاقبت بخیر شد ننه..با آمدنش دلم آرام و قرار گرفت...
 پسری که "ننه ماه زری" را همراهی می کند تمام مدت سکوت کرده و به  گپ و گفت من و ننه ماه زری گوش سپرده است.

 خودش را " بهرام بابادی " معرفی می کند و می گوید؛ کوچک بودم که راهی جبهه شد،" فریدون" فرزند سوم خانواده بود و  برای من و برادران و خواهرانم الگو.
 از خاطرات کودکی می پرسم، می گوید؛ بسیار خوب فوتبال بازی می کرد، هنوز تصویر بازی هایش در ذهنم هست و چقدر فریدون مهربان و دوست داشتنی بود ...

 می گویم فردا در مراسم وداع به فریدون چه می گویی، نگاهم می کند و می گوید؛ دعا کند همه ما عاقبت بخیر شویم ...

شهید والا مقام " فریدون بابادی" فرزند علیرضا متولد سال 1345 و اعزامی از استان خوزستان. این شهید بزرگوار سال 67 به جنگ اعزام و در  تک دشمن در منطقه عملیاتی زبیدات به درجه رفیع شهادت نائل آمد.

 گفتنی است همزمان با ایام سوگواری حسینی (ع) و در دهه اول محرم بود که آیین استقبال از پیکر 119 شهید تازه تفحص شده دوران هشت سال دفاع مقدس با حضور جمع  زیادی از مردم شهرهای مختلف ایران برگزار شد.

از این 119 شهید تازه تفحص شده، 54 شهید از شهدای نیروی انتظامی هستند.

منبع: پایگاه خبری پلیس

انتهای پیام/

لینک سریع

#

تبلیغات