پایگاه خبری فانوس | خبری تحلیلی اجتماعی فرهنگی سیاسی | «ازدواج بد» و «طلاق خوب»!

«ازدواج بد» و «طلاق خوب»!

سرویس دانستنی ها - مثلاً آدم گوشه گیر و خجالتی به درد خبرنگار شدن نمی‌خورد. یک فردی که زود خسته می‌شود، به درد پزشک شدن نمی‌خورد. همان طور بعضی افراد به درد ازدواج کردن نمی‌خورند. بنابراین توصیه ازدواج به صورت یک استاندارد زندگی و به عنوان یک مرحله ضروری رشد، برای همه افراد پیام غلطی است.

به گزارش فانوس به نقل از تابناک مثلاً آدم گوشه گیر و خجالتی به درد خبرنگار شدن نمی‌خورد. یک فردی که زود خسته می‌شود، به درد پزشک شدن نمی‌خورد. همان طور بعضی افراد به درد ازدواج کردن نمی‌خورند. بنابراین توصیه ازدواج به صورت یک استاندارد زندگی و به عنوان یک مرحله ضروری رشد، برای همه افراد پیام غلطی است.بر خلاف نظریات کلیشه ای رایج در فضای رسانه‌ای کشور، نه ازدواج همیشه خوب است و نه طلاق همیشه بد. به هر حال در سنت و فرهنگ ما این طوری گفته می‌شود که ازدواج نصف دین را کامل می‌کند، طلاق هم پایه‌های عرش خدا را می‌لرزاند. خیلی از ازدواج‌ها هستند که روی سلامت جسمانی، روانی و اجتماعی افراد اثر مفید دارند. ولی بعضی از ازدواج‌ها هم روی سلامت جسمانی، روانی و اجتماعی اثر مخرب دارند. همین گزاره در مورد طلاق نیز صحیح است؛ بنابراین هم ازدواج خوب داریم، هم ازدواج بد. هم طلاق خوب داریم، هم طلاق بد. بر خلاف آن چیزی که در فرهنگ ما رایج هست، همه افراد را از نظر روان‌شناسی برای ازدواج مناسب نمی‌بینم. همان طور که هرکس برای هر شغلی مناسب نیست. مثلاً آدم گوشه گیر و خجالتی به درد خبرنگار شدن نمی‌خورد. یک فردی که زود خسته می‌شود، به درد پزشک شدن نمی‌خورد. همان طور بعضی افراد به درد ازدواج کردن نمی‌خورند. بنابراین توصیه ازدواج به صورت یک استاندارد زندگی و به عنوان یک مرحله ضروری رشد، برای همه افراد پیام غلطی است.

ادامه زندگی همیشه نشانه رضایت نیست

همیشه ادامه یک ازدواج و زندگی مشترک نشان دهنده رضایت زناشویی نیست. اینکه مثلاً در 40 سال پیش آمار طلاق ها از امروز کمتر بوده لزوماً به این معنا نیست که ازدواج‌های آن موقع از ازدواج‌های الان موفق‌تر بوده است. پژوهشگران حوزه علوم خانواده به این نتیجه رسیده اند که همبستگی آماری بین ثبات زناشویی و رضایت زناشویی وجود ندارد. به این معنی که بسیاری از افرادی که به طلاق فکر نمی‌کنند نه به این علت است که از زندگی زناشویی خود راضی هستند، بلکه به این علت است که تصور زندگی بهتری را برای بعد از طلاق ندارند. مثلاً در یک محیط روستایی زنی که طلاق می‌گیرد چطور می‌خواهد بعد از آن زندگی کند؟ چون فرصتی برای ازدواجش مهیا نیست، با همین اوضاع می‌سوزد و‌ می‌سازد. بنابراین لزوماً وقتی آمار طلاق بالا می‌رود نمی‌توانیم بگوییم که وضع خیلی خراب است و یا آن موقع که آمار طلاق پایین تر بود وضع خیلی بهتر بود.

طلاق های مثبت

بر اساس پژوهش‌های ذکر شده، هر چه افراد ظرفیت رشد بیشتر و توقع زندگی بهتری داشته باشند، ثبات زناشویی کاهش و آمار طلاق افزایش می‌یابد. یکی از علل افزایش طلاق، افزایش استقلال مالی و اجتماعی زنان است. چنین افزایشی در آمار طلاق شاید یک سیر مثبت باشد. زیرا نشان می‌دهد تعداد زنانی که به اجبار و به دلیل نیاز به حمایت در زندگی زناشویی می‌مانند کاهش یافته است. به نظر من هر وقت که افزایش آمار طلاق به دلیل افزایش استقلال مالی زنان باشد، مثبت است. یعنی یک زن دیگر صرفاً به عنوان یک سایه بالاسر با یک مرد زندگی نمی‌کند. زنی است که می‌تواند روی پای خودش بایستد. می‌تواند خودش را اداره کند. پس اگر با مردی زندگی می‌کند به خاطر روابط فکری و احساسی است که با آن فرد دارد. بنابراین می‌توانیم «طلاق‌های مثبت» هم داشته باشیم. همه طلاق‌ها منفی نیستند. اینکه درکدام یک از طبقات اجتماعی طلاق بیشتر اتفاق می‌افتد نیز نیازمند پژوهش است، ولی مطمئناً در طبقات بالای اجتماعی و اقتصادی مهمترین علت آن کاهش نیاز مالی زن به مرد است.

زندگی به روش انیشتین

یکی دیگر از علل مثبت بالا رفتن آمار طلاق افزایش پویایی روانی افراد یا خلاقیت افراد است. وقتی که افراد پویایی روانی‌شان افزایش پیدا می‌کند از وضعیت ایستایی و استاتیک خارج می‌شوند. با گذشت زمان هم سلیقه‌ها و هم عقیده‌هایشان تغییر می‌کند. بنابراین دو نفرکه زندگی روانی پویایی داشته باشند، در طول ده سال تغییرات گسترده‌ای را از نظر ارزش‌ها، امیال و سبک زندگی تجربه می‌کنند. اینکه زن و شوهری ده سال همسران مناسبی برای هم بودند به این معنی نیست که حالا هم همسران مناسبی برای هم هستند. بنابراین ایستایی روانی که معادل با کندی رشد روانی است می‌تواند باعث افزایش ثبات زناشویی شود و پویایی روانی که معادل با سرعت رشد روانی است ممکن است باعث کاهش ثبات زناشویی شود. همین طور که در زندگی بسیاری از نوابغ مثل آلبرت انیشتن می‌بینیم که ثبات زناشویی آن‌ها بسیار پایین بوده است. آدمی مثل او آن قدر نگرش‌ها، سلیقه‌ها، عقیده‌ها و ذائقه‌هایش متغییر است که برای همسرش دیگر نمی‌تواند همان آدم چند سال پیش باشد.

بازار آزاد فرهنگی

اما علل دیگری هم وجود دارد که منجر به رشد طلاق از نوع منفی می‌شود. طلاقی که نه نشان دهنده توسعه ی اقتصادی و اجتماعی است و نه نشان دهنده پویایی روانی افراد. بلکه نشان دهنده ناتوانی افراد در برقراری و حفظ یک رابطه متعهدانه است. من علت رشد طلاق از این نوع را نامناسب بودن نهادهای تربیتی می‌دانم. مثل آموزش و پرورش، رسانه‌ها و نهادهای تبلیغات مذهبی. بچه‌های ما متناسب با نیاز زمانه تربیت نمی‌شوند. در چند ده سال اخیر دنیا به سرعت تغییر کرده است. نیازهای مردم هم به همین نسبت تغییرکرده. توسعه وسایل ارتباط جمعی منجر به پدیده جهانی شدن(globalization) شده است. در نتیجه ارزش‌ها و سنت‌های منطقه‌ای و محلی پاسخگوی نگرش‌های جدید و نیازهای جدید نیست. همان طور که در تجارت قانون عرضه و تقاضا وجود دارد، در تجارت فرهنگی و اجتماعی هم قانون عرضه و تقاضا وجود دارد. اگر بخواهیم رشد اقتصادی داشته باشیم، باید بازار اقتصادی داشته باشیم و اگر زیاد بازار را کنترل کنیم اقتصاد دچار رکود می‌شود. در عرصه فرهنگ هم اگر بخواهیم رشد فرهنگی داشته باشیم، باید بازار آزاد فرهنگی داشته باشیم که ترازوی عرضه و تقاضا آن را تأمین می کند.

تک صدایی‌ فرهنگی

اما به دلیل دولتی شدن آموزش و پرورش، سازمان های فرهنگی و رسانه‌ها در جامعه ما نهادهای فرهنگی و تربیتی نتوانستند مطابق با تغییرات رخ داده در اجتماع رشد کنند. در نتیجه سیستم تربیتی رسمی کشور گفتمانی را ارائه می‌دهد که از زندگی روزمره مردم منتزع و جداست و در یک فضای غیرواقعی و انتزاعی مشغول به منولوگ و تک صدایی‌ است. بنابراین جوانان در شرایطی به سمت ازدواج می‌روند که مجهز به ابزارهای مورد نیاز برای ارتباط و تفاهم نیستند. با نقد، گفتگو و مذاکره آشنایی ندارند. درخانواده از بالا به پایین با آن‌ها صحبت می‌شود. در مدرسه و عرصه شغلی و خدمت نظام وظیفه از بالا به پایین با آن‌ها صحبت می‌شود. همه جا از آنها چَشم می‌خواهند. چنین فردی نه نقد یاد می‌گیرد و نه گفتگو و مذاکره. بنابراین دیدگاه‌های واقع بینانه در زمینه مسائل زندگی اعم از مسائل ارتباطی شغلی و مالی ندارد. در واقع سیستم تربیتی آن‌ها را برای فضای غیرواقعی آماده می‌کند. و طبیعی است که آن‌ها در فضای واقعی مهارت‌های لازم زندگی را ندارند. کلاس‌های ویترینی و فرمایشی مهارت‌های زندگی هم تبعاً جایگزین‌های کارآمدی برای یک سیستم تربیتی و پژوهش مدار و مهارت محور نیست. در چنین جامعه‌ای مردم تمایل دارند با مخاطبشان از بالا به پایین حرف بزنند. نمود بیرونی این تمایل به صورت افزایش تنازع و خشونت خود را نشان می‌دهد. چقدر رانندگی ما خشن است. همه همیشه حق تقدم را برای خود می‌دانند.

انتهای پیام//

لینک سریع

#

تبلیغات