پایگاه اطلاع رسانی فانوس | امان ا... قرایی مقدم: روزگار اصولگرایان به‌سرآمده است

امان ا... قرایی مقدم: روزگار اصولگرایان به‌سرآمده است

سرویس سیاسی - یک استاد دانشگاه می گوید اصولگرایان در شرایط دشواری قرار گرفته‌اند، طوری که گفته می‌شود روزگار این جریان سیاسی به‌سرآمده است. سخنان و افکار اصولگرایان دیگر در جامعه کمتر خریدار دارد.

به گزارش گروه سیاسی فانوس، امان‌ا... قرایی مقدم، جامعه‌شناس و استاد دانشگاه، گفت‌وگویی با روزنامه آرمان امروز داشته است که در ادامه می‌خوانید.

راهکارها و مولفه‌های حرکت به سوی توسعه‌یافتگی چیست؟

اصطلاح جهان سوم در قرن بیستم قبل از فروپاشی شوروی مطرح شد، البته اکنون مفهوم جهان سوم معنایی ندارد و به کشورهایی که این خصوصیات را دارند، در حال توسعه می‌گویند. همه جوامع در یک خط مورب بالارونده در حال توسعه هستند که در نوک آن کشورهای توسعه یافته قرار دارند و سایر کشورها به ترتیب توسعه‌یافتگی از بالا به پایین قرار می‌گیرند. باید این نکته را متذکر شد که معنای توسعه با رشد متفاوت است. از این جهت که رشد کمی است اما توسعه کمی و کیفی است. معتقدیم در جامعه یک همبستگی مکانیکال یا ماشینی وجود دارد. افراد در جامعه مشغول کار هستند اما معنا و هدف آن را نمی‌دانند و تنها مانند یک ربات، کاری که به آنها محول شده است را انجام می‌دهند. در یک جامعه توسعه یافته، همبستگی ارگانیکی وجود دارد. بدین صورت که افراد، نهادها و مسئولان به شکل هماهنگ، منظم و منسجم در تلاش و حرکت هستند. این تئوری یکی از شاخصه‌های مهم توسعه‌یافتگی است. به میزانی که در جامعه همبستگی ارگانیکی وجود داشته باشد، اعتماد، آزادی بیان و اندیشه، آزادی فکر و انتخاب و... وجود خواهد داشت. امیل دورکیم می‌گوید: «هر جامعه‌ای که به توسعه‌یافتگی دست پیدا می‌کند از همبستگی ماشینی به سوی همبستگی ارگانیکی حرکت کرده است». در کشورهای در حال توسعه همه برابر هستند، حقوق یکسانی دارند و از حقوق شهروندی، آزادی اندیشه، بیان و... برخوردار هستند. در این کشورها امتیازات جنسیتی وجود ندارد و قانونمداری حاکم است. اکنون باید تطبیق داد که کدام یک از این مولفه‌ها در ایران اجرا می‌شود که براساس آن اعلام کنیم کشور ما به چه میزان در حال حرکت به سوی توسعه قرار دارد.

فرهنگ و مشارکت سیاسی در کشوری مانند ایران که در حال توسعه محسوب می‌شود چگونه است؟ و جامعه درچه صورت می‌تواند به این درک برسد که مشارکت در سرنوشت کشور می‌تواند تاثیر بسزایی داشته باشد؟

زمانی که می‌گوییم انسجام ارگانیکی به این معناست که باید همه از حقوق شهروندی یکسان، حق انتخاب کردن و انتخاب شدن برخوردار باشند و هیچ تمایز قومی، دینی و مذهبی وجود نداشته باشد. در همبستگی ارگانیکی هر جزئی، کار خود را انجام می‌دهد و کاری به سایر اجزا ندارد. اگر خواهان آن هستیم که این موارد در جامعه پیاده‌سازی شود، باید همه در جای خود، وظیفه‌شان را به درستی انجام دهند و به عملکرد دیگری کاری نداشته باشند. در جامعه ما کسانی دوست دارند سریع ساعت کاری تمام شود و به کارهای دیگر مشغول شوند اما در جوامع پیشرفته عملکرد سیستمی است. در این جوامع همه افراد به یک اندازه اهمیت دارند و این مردم هستند که با رای خود مسئولان را انتخاب می‌کنند. در جوامع توسعه یافته گروه‌های ذی‌نفوذ صاحب قدرت نیستند، قانون حکمفرماست و به عبارت دیگر شایسته‌سالاری حاکم است.

به لحاظ جامعه‌شناسی نقش روشنفکران را در جامعه چقدر مفید و موثر می‌دانید؟

روشنفکران نقش مهم و بسیاری در جامعه دارند اما در جامعه ما روشنفکران وظایف خود را به درستی انجام نمی‌دهند. جامعه ایران سیاسی است، از این رو گاهی هر چه اندیشمندان و روشنفکران بگویند یک برچسب سیاسی به آن می‌خورد. در شوروی سابق که جامعه بسته‌ای بود ایدئولوژی مارکسیستی- لنینیستی حاکم بود. طبیعتا در چنین جامعه‌ای روشنفکران جایگاه و حوزه نفوذی نداشتندکه بخواهند در جامعه تاثیرگذار باشند. روشنفکران اصولا پیشگام هستند البته جز اندیشمندان، رسانه‌های دیداری، شنیداری، مکتوب و مجازی هم در جامعه تاثیر دارند. برخی وقایع در سال‌های پیش بی‌دلیل به وجود نیامد و تغییرات درون‌زای جامعه آرام آرام در حال شکل‌گیری است. این تغییرات در همه سطوح رخ می‌دهد، از کتاب‌ها و مقالات تا استادان و خبرنگاران، همه با این تغییرات سر و کار دارند و همه این افراد تحت عنوان نیروهای استراتژیک معنی می‌شوند. این افراد حتی در شرایط دشوار کار می‌کنند و حرف خود را می‌زنند. یک معلم می‌تواند در کلاس مطلبی بگوید و کلاس را به هم بریزد، اگراین موضوع را به جامعه دیگری تعمیم دهیم همان اتفاق را در پی خواهد داشت. بنابر این روشنفکران در جامعه نقش دارند. در جوامع توسعه یافته روشنفکران سرآمد هستند اما در جوامع درحال توسعه با وجود تمام محدودیت‌ها و مخالفت‌ها، روشنفکران و نیروهای اجتماعی بسیار عناصر تاثیر‌گذاری هستند. اگر انقلاب‌هایی که در مصر، سودان وتونس شکل گرفت، بررسی شوند، مشاهده خواهیم کرد که در برخی از این کشورها آرامش و ثبات حاکم شده و در برخی دیگر هنوز مشکلاتی وجود دارد. تونس از این جهت آرام شد که در این کشور طبقه روشنفکر نقش بیشتری داشت. مردم تونس تحصیلکرده هستند. در ایران نیز انتخابات ۷ اسفند ۹۴ این امر را به خوبی نشان داد. چرا در انتخابات همه به اصلاح‌طلبان رای دادند؟ چون اندیشمندان اصلاح‌طلب به درستی در جامعه ایفای نقش می‌کنند، البته نباید از نقش بسیار مهم رسانه‌ها به عنوان ستون چهارم جامعه در آگاهی دادن به مردم غافل بود.

تغییرات اجتماعی از رسانه‌های مجازی تا حقیقی چقدر توانسته در جامعه سنتی و نیمه سنتی ایران تاثیرگذار باشد؟

این تغییرات بی‌نهایت در جامعه تاثیرگذار است. این مساله در نسل جوان جامعه به وضوح قابل مشاهده است. سبک زندگی و واکنش‌های آنها امروزه در جامعه تاثیر خود را گذاشته است. تغییرات اجتماعی آرام در لایه‌های اجتماعی جامعه در حرکت است. واقعه رحلت مرحوم آیت‌ا...هاشمی این همه را نشان داد که مردم چه خواسته‌ها و مطالباتی دارند. شعارهایی که در آن روز داده شد، جهتگیری خاصی را دنبال می‌کرد. انتخابات ریاست‌جمهوری پیش‌رو نشان خواهد داد که مردم تا چه اندازه تغییر کرده‌اند. در انتخابات سال۹۲ با تمام تخریب‌هایی که صورت گرفت، اصلاح‌طلبان و اعتدالیون پیروز شدند و در انتخابات پیش‌رو نیز همین رویه تکرار می‌شود. اصولگرایان در شرایط دشواری قرار گرفته‌اند، طوری که گفته می‌شود روزگار این جریان سیاسی به‌سرآمده است. سخنان و افکار اصولگرایان دیگر در جامعه کمتر خریدار دارد. حتی افراد سنتی نیز در افکار و عقاید خود تجدیدنظر کرده و تغییر فرم داده‌اند. همه این افراد که اصلاح‌طلب نیستند، پس باید دانست که مردم جامعه کم کم به سوی شناخت پیش می‌روند. در همین رای نیاوردن استیضاح آقای آخوندی شاهد بودیم که بیش از اصلاح‌طلبان، حامیان دولت و اصولگرایان میانه رو کمک کردند. از لحاظ جامعه‌شناسی وحتی از دیدگاه مارکس وقتی تغییر حاصل می‌شود که ذهن تغییر کند. جالب است که امروز در جامعه ما ذهن خیلی‌ها تغییر کرده و تغییرات به وجود آمده در جامعه از همین رو است. مارکس هم می‌گوید زمانی انقلاب در جامعه صورت می‌گیرد که خود آگاهی طبقاتی صورت بگیرد. یعنی مردم از همه موضوعات آگاه شوند و حقوق خود را بشناسند. امروزه از این تغییرات آرام در جامعه به انقلاب اجتماعی خاموش تعبیر می‌کنند. جامعه روز به روز در حال تغییر است. این معنا را می‌توان در افکار و عقاید و سبک زندگی مردم مشاهده کرد. در جامعه نمی‌توان جلوی برخی فعالیت‌های اجتماعی را گرفت؟ از همین جهت است که باید تغییرات جامعه را پذیرفت.

در سالیان گذشته برخی سیاست‌ها‌ در زمینه‌های رسانه‌ای محقق نشده است. به نظر شما علتش چیست؟

از جمله این زمینه‌ها می‌توان به انبوه برنامه‌های رادیو و تلویزیون اشاره کرد که هزینه زیادی برای آن شده است اما چندان نتوانسته تاثیرگذاری ماهواره‌ها را مهار کند. فضای مجازی و شبکه‌های اجتماعی نیز از سوی دیگر توان رقابت را از آنها گرفته است. اکنون دیوارها فروریخته است. درمقاله‌ای نوشتم که دیگر چهاردیواری اختیاری نیست. رسانه‌ها، مطبوعات و شبکه‌های اجتماعی دیوارها را فروریخته‌اند، بنابراین هر قدر تلاش صورت می‌گیرد توان مقابله با این جریان وجود ندارد. اصولگرایان روز به روز در هر حال عقب‌نشینی و افول هستند. در این چند روزه خبر از کاندیداتوری رستم قاسمی، حاجی‌بابایی و بقایی منتشرشد و پیش از آن نیز خبر از آمدن جلیلی و قالیباف بود. معلوم نیست جریان اصولگرا به چه می‌اندیشد. آیا آنها فکر می‌کنند مردم این افراد را نمی‌شناسند یا عملکرد آنها را از یاد برده‌اند؟ مردم عملکرد بقایی و حواشی‌ او را از رسانه‌ها فهمیدند، بنابراین همه تلاش‌های اصولگرایان به دربسته می‌خورد.

اصولگرایان و اصلاح‌طلبان کنش متقابلی را در جامعه دنبال می‌کنند اما شاهدیم تب و تاب اصولگرایان از این جهت که بتوانند شخصی مورد توجه مردم را برای انتخابات به میدان بفرستند، بیشتر است. این مساله ناشی از چیست؟

اصولگرایان در حال حلاجی کردن شرایط موجود کشور هستند تا بدانند چه تصمیمی را اتخاذ کنند. آنها هردم خود را به آزمایش می‌گذارند تا بازخورد مردم را دریافت کنند، در حالی که خود و بزرگانشان می‌دانند افکار، عقاید و روش آنها دیگر در میان جامعه و مردم خریداری ندارد. نکته اینجاست که خود را با خواست مردم هماهنگ نمی‌کنند. آنها یک شان کاریزماتیک و پیشوایی برای خود قائل هستند. به لحاظ جامعه‌شناسی سیاسی ۳ دسته جامعه وجود دارد؛ اقتدار سنتی که بر مبنای ریش‌سفیدی و آداب و رسوم است، اقتدار مشروع و کاریزماتیک، که گفته می‌شود این افراد جایگاه باشکوه و کاریزماتیک دارند، اما این اقتدار در جوامع توسعه یافته جای خود را به اقتدار مشروع عقلانی داده است. در ایران اقتدار مشروع سنتی و کاریزماتیک حاکم است، بنابراین این سیستم به راحتی با تغییر موافقت نمی‌کند و تاجایی که بتواند در مقابل نوآوری واکنش نشان می‌دهد. از این رو افرادی مانند بقایی، قالیباف و جلیلی خودشان نیز می‌دانند که خریداری ندارند اما از سویی به حضور در صحنه تحریک می‌شوند. اصولگرایی دیگر نمی‌تواند در جامعه قد علم کند چون احمدی‌نژاد با اصولگرایان کاری کرد که تا چند سال آنها از زیر سایه عملکرد او بیرون نخواهند آمد. احمدی‌نژاد چنان ضربه‌ای به اصولگرایان و گفتمان آنها زد که تا مدت‌ها آثار آن در جامعه مشاهده خواهد شد. جامعه ایران تا مدت‌ها از اینکه او را انتخاب کرد، پشیمان بوده و خود را سرزنش خواهد کرد. نمونه آمریکایی احمدی‌نژاد، ترامپ است که با رسانه‌ها در جنگ است و یک لحظه او را آرام نمی‌گذارند. این مساله قدرت رسانه‌ها و مطبوعات را می‌رساند.

پوپولیسم تا چه اندازه در جامعه تاثیر دارد و چگونه می‌توان از آن رهایی یافت؟

پوپولیسم بسیار مهم و تاثیرگذار است، اما دیگر دوران پوپولیسم و عوامفریبی گذشته است. عوامفریبی زمانی بروز می‌کند که مردم ناآگاه باشند. چرا وقتی رسانه ملی خبری را اعلام می‌کند مردم تلاش می‌کنند اخبار را از مجاری دیگر هم به دست بیاورند. با بردی که رسانه‌ها در این چندین دهه گذشته یافته‌اند، دیگر عوامفریبی معنایی ندارد. همه مردم از مسائل خبر دارند و اگر بروز نمی‌دهند دلیل ندانستن آنها نیست.

اصولگرایان با ارائه مدل‌هایی مانند تخریب رقیب یا دولت سعی دارند جامعه را با خود همراه کنند، آیا به این مهم دست خواهند یافت یا از مردم پاسخ دیگری خواهند شنید؟

این افراد در توهم به‌سر می‌برند. از این جهت به خیالپردازی روی آورده‌اند. آنها خود می‌دانند آنچه به دنبال آن هستند، جنبه واقعی، اجتماعی و بیرونی ندارد و نخواهند توانست آن‌طور که باید، به فعالیت بپردازند. از این رو باید نام دیگری برای خود برگزینند. مردم از اصولگرایی رویگردان هستند و با توجه به ضربه‌ای که در ۸سال دولت احمدی‌نژاد خوردند دیگر اقبالی به سوی آنان نخواهند داشت. اصولگرایان تا حد زیادی شرایط قبلی خود را از دست داده‌اند که نمونه‌اش را می‌توان در فسادهای مالی در دولت قبل و املاک نجومی شهرداری در حال حاضر مشاهده کرد.

/انتهای پیام/

لینک سریع

#

تبلیغات