پایگاه اطلاع رسانی فانوس | 64 سالگی دستور مصدق برای قطع رابطه با بریتانیا

یک پژوهشگر تاریخ معاصر مطرح کرد:

64 سالگی دستور مصدق برای قطع رابطه با بریتانیا

سرویس سیاسی - یک پژوهشگر تاریخ معتقد است که اسناد و شواهد موجود نشان می‌دهد که قطع کامل روابط با لندن گزینه اول و اصلی دولت مصدق نبود اما رفتارهای خصمانه و اعمال فشارهای منطقه‌ای و بین‌المللی در ابعاد حقوقی، دیپلماتیک، سیاسی و حتی نظامی از سوی بریتانیا شرایط را به سمتی برد که گزینه دیگری به جز قطع کامل روابط برای دولت مصدق باقی نماند.

به گزارش گروه سیاسی فانوس، مجید تفرشی، استاد تاریخ معاصر و سندپژوه ایرانی که همواره میان ایران و انگلیس در رفت و آمد است، امروز یک‌شنبه 2 آبان 1395 در سالروز قطع ارتباط ایران و انگلیس در سال ١٣٣١ و در دوره نخست‌وزیری مصدق، گفت وگویی با روزنامه شرق انجام داده است که در ادامه بخش هایی از آن را می خوانید:

* در فاصله حدود یک سال و نیم میان تصویب قانون ملی شدن صنعت نفت تا ۳۰ مهر ۱۳۳۱، افکار عمومی و دولت ایران به این باور رسیدند که دولت بریتانیا به طور جدی مخالف رسیدن ایران به حقوق قانونی و ملی خود از صنعت نفت خود هستند و به جای مذاکره و رسیدن به یک راه‌حل منصفانه، صرفا از طریق کارشکنی و تلاش برای براندازی یا تضعیف دولت را در دستور کار خود دارد. از این جهت، با تصویب هیات دولت، مناسبات سیاسی و دیپلماتیک تهران و لندن قطع شد.

* برای آماده‌سازی این تصمیم، دکتر محمد مصدق، نخست‌وزیر ایران در نامه ٢٤ مهر خود خطاب به نمایندگان مجلس شورای ملی نوشت: «... جنبش ملی ایران از روز اول با کارشکنی‌ها و تحریکات عوامل شرکت سابق و دولت انگلیس در داخل و خارج کشور روبه رو شد. این تلاش‌ها و تشبثات که زحمات فوق‌العاده برای ما فراهم کرد ضمنا به آبروی خود آنها نیز لطمه زد زیرا هر یک از این تشبثات پرده تازه‌ای از روی رفتار ظالمانه زورمندان برداشت و چهره سیاست استعماری آنان را بیشتر نمایان ساخت... پس از آنکه صنعت نفت در مجلسین ملی تصویب شد و ملت ایران به این آرزوی خود رسید، دولت انگلیس برای جلوگیری از اجرای آن نخست دست به ارعاب و اخافه زد و برخلاف شرایط دوستی که پیوسته از آن دم می‌زد ملت صلح دوست ما را به سزای آنکه از یکی از حقوق اولیه خود استفاده کرده بود به کشتی‌های موریشن و فلامنکو و قوای زمینی و دریایی و هوایی متمرکز در دور و نزدیک مرزهای ایران تهدید کرد... ناچار باید رویه دولت انگلستان را مخالف با شرایط دوستی که همیشه از طرف دولت ایران رعایت می‌شده بدانیم و روابط سیاسی موجود را بی‌اثر بشناسیم... قطع روابط سیاسی با دولت انگلیس مستلزم قطع علایق دوستی بین دو ملت نیست زیرا ملت ایران همیشه به ملت انگلیس به دیده احترام نگریسته و امیدوار است که زمامداران آن دولت نیز اندکی بیشتر به حقایق اوضاع فعلی جهان و بیداری ملل توجه کنند و از روشی که تا امروز معمول داشته‌اند منصرف شوند و سیاست خود را با وضع دنیای امروز منطبق سازند تا ملتین انگلیس و ایران بتوانند به وسیله تجدید حیات مناسبات سیاسی از روابط دوستی و وداد برخوردار شوند... .»

* چنان که ‌اللهیار صالح، سفیر وقت ایران در امریکا نیز در همان زمان در این باره توضیح داد: «دولت انگلستان، در روش خود، به این طریق پافشاری کرد: محاصره اقتصادی و مسدود کردن اعتبارات ایران، جلوگیری از آمدن کشتی‌ها به بنادر ایران، تهدید کردن خریداران احتمالی نفت ایران و سعی در مضطرب کردن دولت ایران به وسیله کشاندن ایران به شورای امنیت و دیوان دادگستری بین‌المللی، در صورتی که هر دو این دستگاه‌ها از طرفداری از درخواست‌های انگلستان خودداری کرده و رای دادند که اختلاف، مابین دولت ایران و یک شرکت خصوصی است نه بین دو دولت ایران و انگلستان. این سیاست تحمیل، باعث سختی‌های اقتصادی فراوانی برای ملت ایران و بر هم زدن نظم سیاسی کشور شده است.»

* بنا به موارد فوق می‌توان دریافت که اقدام دولت ایران برای قطع رابطه با بریتانیا اقدامی واقعی و همه‌جانبه بود، ولی نه از سر اشتیاق که به دلیل شدت، عمق و دامنه توطئه‌ها و رفتار خصمانه لندن و بر اساس خواست افکار عمومی و نخبگان ایران انجام شد. قاعدتا اگر چنین اقدامی در دستور‌کار سریع دولت ایران بود، نباید انجام آن را ١٨ ماه به تاخیر می‌انداخت و تا جایی که ممکن بود با دیپلماسی و گفت‌وگو کار را ادامه می‌داد.

* اسناد و شواهد موجود نشان می‌دهد که قطع کامل روابط با لندن گزینه اول و اصلی دولت مصدق نبود. ولی به تدریج با نارضایتی افکار عمومی، رسانه‌های ضد استعمار، سیاستمداران و احزاب ضدانگلیسی و فشار عناصر تندرو در داخل دولت، به موازات رفتارهای خصمانه و اعمال فشارهای منطقه‌ای و بین‌المللی در ابعاد حقوقی، دیپلماتیک، سیاسی و حتی نظامی از سوی بریتانیا شرایط را به سمتی برد که گزینه دیگری به جز قطع کامل روابط برای دولت مصدق باقی نماند.

* مانند هر اقدام سیاسی، قطع روابط ایران و بریتانیا نیز متضمن هزینه و فایده بود. در زمان اعلام قطع رابطه، ایران ناچار در فاصله کوتاهی روابط عادی و حسنه خود با اروپا و امریکا را کاهش یافته دید. در شرایطی که امکان دیگری به جز قطع رابطه نبود، در شرایط نبود مناسبات دیپلماتیک بین دو کشور، لندن برنامه‌های ضد ایرانی را در ابعاد اقتصادی و دیپلماتیک گسترش داد و از دو جهت شبکه داخل ایران خود و تلاش‌های پنهان جهانی، عملا ابعاد امنیتی و ضدایرانی خود را برای پایان دادن به ملی شدن نفت یا براندازی دولت ایران را کلید زد و برجسته کرد. سوای این مساله قطع ناگهانی حمایت فناوری و مدیریتی از صنعت نفت ایران ضربه ناگهانی سختی به صادرات نفت ایران زد. این البته سوای محاصره اقتصادی و تحریم نفت عرضه و فروش ایران در عرصه جهانی بود.

* به نظر من، قطع رابطه با بریتانیا و تبعات بین‌المللی آن به ایران لطمه زد. ولی به موازات آن و شاید در همان اندازه، بروز اختلافات داخلی و جدا شدن تدریجی افراد و جریان‌های مختلف سیاسی و دینی از حکومت مصدق، پس از ٣٠ تیر ١٣٣١، بر اساس سوءمحاسبه طرفین از قدرت و ضریب نفوذ خود و طرف مقابل، به آغاز ضعف تدریجی ایران در نبرد جهانی بر سر نفت خود و نهایتا ساکت ماندن شوروی و اتحاد بریتانیا و امریکا کمک کرد. در مجموع شاید داشتن روابط حداقلی با بریتانیا برای ایران خسارت کمتری داشت، ولی دولت مصدق در شرایطی قرار گرفت که چاره دیگری جز قطع رابطه فراروی خود نمی‌دید.

* قطع رابطه با بریتانیا در دوران حکومت مصدق موج مثبت و مهمی از تلاش برای قطع دست استعمارگران اجانب ضدایرانی از منافع ملی ایران را به دنبال داشت. ولی این موضوع در اذهان بسیاری از مردم به خارجی ستیزی و غرب‌هراسی تعبیر شد. موضوع مهمی که در ٦٥ سال اخیر در ذهن و عمل بسیاری در ایران جا گرفته، این است که به طور کلی قطع رابطه با هر حکومت بدخواه ایران چاره کار است و اصولا قطع رابطه پاسخی یکسان و مشخص در برابر هر نوع ناملایمات بین‌المللی می‌تواند باشد. ستیز با استعمار و غارت ایران اقدامی مهم و ضروری بوده و هست، ولی تبدیل شدن آن به روحیه خارجی ستیزی به هر شکل و انزوای عملی کشور در عرصه جهانی، بدون بررسی هزینه و فایده مراودات، اقدامی نیست که در جهت منافع ملی ایران باشد.

* از منظر توجه به منافع ملی، قطع روابط دو کشور، به عنوان یک ابزار و راهکار موقتی، موردی و تاکتیکی، گاهی مفید و حتی ضروری است. ولی وقتی تبدیل به رویه، هنجار و پاسخ راهبردی همیشگی به اغلب اختلاف نظرها و مناقشات منطقه‌ای و بین‌المللی می‌شود، در عمل کشوری که چنین رویه از پیش معلومی را برای خود در پیش می‌گیرد بازنده اصلی مناقشات خواهد بود.

* سقوط دولت مصدق محصول عوامل مختلف داخلی و بین‌المللی بود. جدا شدن تدریجی اشخاص و جریان‌های تاثیرگذار سرشناس داخلی از راه دولت مصدق، شدت تاثیرگذاری عناصر رادیکال درون دولت، بسته شدن باب مذاکرات بین‌المللی و بی‌اعتنایی به میانجیگری‌های مختلف جهانی، در کنار مرگ ژوزف استالین جنگ قدرت در اتحاد شوروی، روی کار آمدن مجدد چرچیل و محافظه‌کاران در بریتانیا و قدرت گرفتن جمهوریخواهان و دوایت آیزناور در امریکا، در کنار نبود روابط حداقلی دیپلماتیک با لندن، مقدمات یک توطئه غربی ضدایرانی و اتحاد علیه منافع ملی کشور ما را رقم زد. طبعا اگر دولت ایران بیشتر به فکر اتحاد داخلی بود و در مورد قدرت داخلی و نفوذ خارجی خود دچار سوءمحاسبه نمی‌شد و خود را از این باور که دنیا به هر طریق محتاج نفت ایران است و نمی‌تواند از آن چشم پوشی کند یا ایران را تحریم و تهدید کند خارج می‌شد، آن گاه شاید با داشتن روابط بهتری با جامعه بین‌المللی موفق می‌شد از شدت و عمق و دامنه توطئه‌های لندن بکاهد و در آن صورت شاید نیازی هم به قطع رابطه کامل نبود. ولی روند حوادث این‌گونه پیش نرفت و ایران نیز چاره کار خود را در قطع کامل روابط با بریتانیا یافت.

/انتهای پیام/