پایگاه خبری فانوس | خبری تحلیلی اجتماعی فرهنگی سیاسی | امکان ندارد روحانی ردصلاحیت شود

محمد عطریانفر:

امکان ندارد روحانی ردصلاحیت شود

سرویس سیاسی - یک فعال سیاسی اصلاح طلب می گوید که رد صلاحیت آقای روحانی بر پایه یک مطالعه درست و بی‌طرفانه حقوقی، غیرممکن است و امکان ندارد آقای روحانی ردصلاحیت شود.

به گزارش گروه سیاسی فانوس، محمد عطریانفر، فعال سیاسی اصلاح طلب، امروز یک‌شنبه 2 آبان 1395 گفت وگویی با روزنامه آرمان امروز داشته است که در ادامه بخش هایی از آن را می خوانید:

* اصلاح‌طلبان در سال ۹۲ صادقانه آقای روحانی را همراهی کردند. زیرا آقای روحانی را حداقل طی یک دوره ۸ ساله، به عنوان یکی از دستیاران ارشد دوره اصلاحات از نزدیک تجربه کرده‌ بودند و با دیدگاه‌های او آشنا بودند. باور اصلاح‌طلبان این بود که اگرچه لباسی که بر تن روحانی است، لباس اصولگرایی است اما فرایند، فرایند اصلاح‌طلبی است. لذا در این قضیه صادق بودند. اما امروز وقتی ما به رویکرد اصولگرایان نگاه می‌کنیم، فکر نمی‌کنیم صادقانه این سخن را مطرح کرده‌اند.

* اگر بخواهیم عریان حرف بزنیم، سخن این می‌شود: اصولگرایان احتمالا رسیده‌اند به اینکه: یک، حتما و مسلما در سال ۹۶ پیروز میدان نخواهند شد، دو، اساسا کاندیدایی که بیاید در میان‌دوره‌ای خود را هزینه کند، آدم کم‌وزنی است که نمی‌تواند شان اصولگرایی را رعایت کند. سه، اصولگرایی که سرش به تنش می‌ارزد، حاضر نیست هزینه کند. چون احتمال برد روحانی به عنوان رئیس‌جمهور مستقل بالای ۹۰ درصد است و احتمال پیروزی او ۱۰ درصد است که شخص آقای باهنر از مصادیق این عنوان است. بنابراین اصولگرایان می‌گویند ما که پیروز نیستیم، پس بیاییم بگوییم ما از این آقا حمایت می‌کنیم تا چیزی نصیب ما شود یا حداقل بتوانیم در میان نیروهای خودمان، وجاهت موقتی داشته باشیم برای دوره بعد، یعنی سال ۱۴۰۰ خودمان را آماده کنیم. پس آنها مجبورند بگویند که حمایت مشروط می‌کنیم. چرا که اگر بگویند بی‌قید و شرط، به‌طور طبیعی از سوی طرفداران خود مورد سوال قرار می‌گیرند که اگر بی‌قید و شرط است، چرا همین کار را در سال ۹۲ نکردند؟ اگر هم بخواهند شرط بگذارند که طرفدارانشان را راضی بکنند، آقای روحانی کسی نیست که این شرط‌ها و حمایت مشروط را پذیرا باشد. به‌ویژه که در همین دوره ۳، ۴ ساله‌ای که آقای روحانی در دولت بوده، از دست نیروهایی که از آنها انتظار یاری داشته و او را یاری نکرده‌اند، دلخوری اساسی دارد و دلگیر است. لذا تصور می‌کنم که این نگاه رنگ می‌بازد و پیشنهادی نخواهد بود که به مرحله عمل برسد.

* به اعتقاد بنده، تکلیف و رسالت لیست امید در ۷ خرداد ۹۵ به پایان رسید. از این نقطه به بعد وقتی شما به مجلس ورود می‌کنید، به‌طور طبیعی مقداری ماموریت‌ها و هدفگذاری‌ها متفاوت می‌شود. به عنوان مثال، شما چطور می‌توانید توقع داشته باشید شخصیتی مانند کاظم جلالی یا بهروز نعمتی که هم‌پیمانان علی لاریجانی هستند و عمرشان را زیر یک چتر واحد سیاسی در پارلمان سپری کرده‌اند و بنا به ضرورت کامل شدن لیست، متحد اصلاح‌طلبان شدند، در زمان رای دادن به مجلس، از حمایت مرشد و مراد و پیشکسوت خودشان دست بکشند و لگدی به گذشته بزنند و به شخصیت پیشنهادی اصلاح‌طلبان که سرلیست امید بوده رای دهند؟ اصلا یک توقع غیرعقلانی است.

* اساسا هیچ فردی برای قرار گرفتن در لیست امید، پیمان‌نامه‌ای برای اینکه در مجلس بعد چه اتفاقی باید بیفتد، نداشته است. از این جهت، به نظر من آنچه واقع شد، مطابق با غریزه سیاست‌ورزی رخ داد و شما نمی‌توانید در برابر این غریزه بایستید. اما نتیجه‌ای که ما به دست آوردیم را دست کم نگیرید. همین که شما به مجلسی دست پیدا کرده‌اید که برای نخستین بار در تاریخ سیاسی ایران، احتمالا جزو نوادر مجلس‌هاست و با ۳ اقلیت احتمالا شکل گرفته است یا اکثریتی لرزان در آن وجود دارد و اقلیتی که می‌تواند تاثیرگذار باشد، رهاورد کمی نیست.

* دو نکته دیگر را بگویم، در بحث پارلمان، بسیاری دچار اشتباه هستند و موضوع پارلمان را با قوه مجریه اشتباه گرفته‌اند. وقتی شما در قوه مجریه، شخصی را به عنوان مسئول قرار می‌دهید، او واجد قدرت اعمال سیاست‌هاست و اختیارات گسترده‌ای دارد. تصور بسیاری این است که رئیس پارلمان مانند رئیس‌جمهور است که حتما این‌گونه نیست. مجلس از برجسته‌‌ترین کانون‌هایی است که خرد جمعی و کانون فعالیت جمعی است. از این حیث بسیاری اشتباه می‌کنند که مسئولیت درون مجلس، حائز اقتدار بالایی است. شما به گذشته مجلس مراجعه کنید. شخصیت‌هایی را می‌یابید که فاقد مسئولیت‌های رسمی هستند اما اثربخشی و تاثیرگذاری آنها از رئیس مجلس هم بیشتر بود. زمانی که آقای حداد رئیس مجلس بود، می‌توانیم اشخاصی را نام ببریم که اگر می‌خواستند با یک نظر آقای حداد مخالفت کنند، می‌توانستند و می‌توانستند مخالفتشان را در مجلس به کرسی بنشاند. چه در طرح و چه در لایحه.

* نکته دوم اینکه مجلس، پدیده‌ای میان‌بخشی است. یعنی بخشی نیست و در همه‌چیز مداخله‌ دارد و حتما موثر است. در یک نگاه و هویت کلی، ما نیازمند به یک راس در مجلس هستیم که در سطوح فوقانی قدرت، با نهادهای موثر در عالی‌ترین سطح، بهترین تعامل را داشته باشد. این هم از نکاتی است که ما نمی‌توانیم آن را فراموش کنیم و باور شخصی من این است که حتما شخصیت علی لاریحانی برای مجلس کارآمدتر و موثرتر است تا آقای محمدرضا عارف! فراموش نکنیم برای حفظ هویت و اقتدار مجلس، کسی که بتواند بیشتر هویت عمومی پارلمان را حفظ کند، نمایندگان را حفظ کرده است. شما مقایسه کنید که اگر خدایی نکرده از آقای عارف، چهره‌ای مانند آقای حداد ترسیم می‌شد، هم برای پارلمان و هم برای اصلاح‌طلبان باعث شرمندگی می‌شد.

* من بر این باور هستم که رد صلاحیت آقای روحانی بر پایه یک مطالعه درست و بی‌طرفانه حقوقی، غیرممکن است. امکان ندارد آقای روحانی ردصلاحیت شود. رئیس‌جمهور وقت ما و سایر رئیسان ‌جمهورهای ما، رایشان را از مردم می‌گیرند و این رای مردم است که آنها را به قدرت می‌رساند و بعد در بخش جمهوریت می‌آیند و در حوزه اسلامیت، رای مردم را توسط رهبری به تنفیذ می‌رسانند. به این ترتیب، این آقا هم از موضع جمهوریت و هم اسلامیت و شرعیت، رئیس‌جمهور ملت ایران می‌شود. این اتفاق برای آقای روحانی رخ داده است.

* براساس قواعدی که در قانون اساسی پیش‌بینی شده و بر مبنای دو نظریه مصرح در قانون، امکان فقدان صلاحیت رئیس‌جمهور تعبیه شده است و یک مورد هم وجود دارد که فراتر از قانون و مبتنی بر نظریه ولایت‌فقیه است که این ۳ مورد عبارتند از: یک؛ رئیس‌جمهوری که صلاحیتش فرع شود و چنان اشتباهاتی داشته باشد که صلاحیتش از دست برود یا آن‌قدر تخلف کند که دستگاه قضائی، سرفصل بررسی تخلفات را اثبات کند و بعد از یک گزارش بلند و بالا، پرونده رئیس‌جمهور را در دیوان عالی مورد بررسی و محاکمه قرار دهند و در نهایت حکمی صادر شود مبنی بر اینکه ایشان فاقد صلاحیت است. پس این یکی از روش‌های احراز فقدان صلاحیت رئیس‌جمهور مستقر است. دوم، در بحث کفایت‌های سیاسی است که این مورد از مختصات مجلس است و مجلس می‌تواند مختصات کفایت را بررسی کند. بحث تخلف قضائی نیست و بحث کفایت است که این موضوع را مجلس می‌تواند بررسی کند و اگر با دو سوم آرا تصویب شد و به تایید رهبری رسید، رئیس‌جمهور از موقعیتش خلع می‌شود. کما اینکه این اتفاق برای آقای بنی‌صدر روی داد. سوم آن است که به اعتبار اینکه ولی‌فقیه، می‌تواند فراتر از اختیارات و محدودیت‌های قانونی تصمیم بگیرد، ممکن است تصمیم بگیرد که رئیس‌جمهور موقعیتش را واگذار کند.

* مادام که رئیس‌جمهور مشغول کار است و این ۳ اتفاق برای او رخ نداده است، دلالت بر این دارد که صلاحیت جناب رئیس‌جمهور استمرار دارد. در این میانه، شورای محترم نگهبان نمی‌تواند ورود کرده و ایشان را از این موقعیت ردصلاحیت یا خلع از قدرت کند. اگر این اتفاق افتد، مفهومش این است که در این ۳ سرفصل دخالت کرده است. این به هیچ عنوان قابل مقایسه با کسی نیست که رئیس‌جمهور بوده است و بعد رئیس‌جمهور نیست مانند آقای‌هاشمی‌رفسنجانی.

* صلاحیت آقای‌هاشمی‌رفسنجانی که بنده از ارادتمندان ایشان هستم، از همه روسای جمهوری ما و همین امروز که در سن ۸۲ سالگی به‌سر می‌برند، هم به لحاظ کفایت و تدبیر و هم به لحاظ وقتگذاری، بیشتر است. اما در سال ۹۲ شورای محترم نگهبان، آقای‌هاشمی‌رفسنجانی را به اعتبار کبر سن یا از این دست مسائل، ردصلاحیت کرد. هرچند صلاحیتش از جانب من محرز بود. چون آن مقطع آقای‌هاشمی‌رفسنجانی رئیس‌جمهور نبود. پس وقتی رئیس‌جمهور نیست، آن سه رکن نسبت به رئیس‌جمهور که مستقر است، تصمیم خواهد گرفت.

* به اعتقاد بنده و مبتنی بر این پالایشگاه حقوقی تعبیه شده در قانون اساسی و فهم فلسفه وضع قوانین، آقای روحانی تا صبح روزی که پشت میز کارش است و بلایی از ناحیه این سه سرفصل بر سرش نازل نشده، صلاحیتش پابرجاست. در باب اینکه شورای نگهبان چه کند، در کشور ما بسیاری از اوقات اتفاقاتی روی داده است که کسی هم در برابر آن تدابیر پاسخگو نیست. اما من همین جنبه را نسبت به آقای روحانی بعیدالاحتمال می‌دانم.

/انتهای پیام/

لینک سریع

#

تبلیغات