پایگاه خبری فانوس | خبری تحلیلی اجتماعی فرهنگی سیاسی | خشونت وقتی متولد می‌شود که صمیمیت رنگ می‌بازد

یادداشت

خشونت وقتی متولد می‌شود که صمیمیت رنگ می‌بازد

سرویس اجتماعی - میزان شیوع و نرخ وقوع خشونت، اعم از خشونت بین فردی و نزاع جمعی و درگیری‌های درون خانوادگی، در جامعه ما کمی نگران کننده به نظر می‌رسد.

سردار سعید منتظرالمهدی- معاون اجتماعی ناجا

این نگرانی به گونه‌ای است که سالانه شماری از شهروندان ایرانی را به صورت مستقیم و جمعیتی انبوه‌تر را غیرمستقیم درگیر رنج، درد و محنت حاد و مزمن حاصل از خود می‌کند. به ویژه  رنج و درد حاصل از این پدیده "پیش تمدنی" بر کودکان و نوجوانان آن چنان ژرف و هولناک است که رد پای آن را تا پایان عمر آنان می‌توان نشان کرد.

آثار و پیامدهای خشونت از چنان شمول و وسعتی برخوردارند که می‌توان از "نشانگان"(سندرم) خشونت سخن گفت. چنین سندرمی با "نشانه "(سمپتوم)هایی همچون برافروختگی، تکانشگری، نفرت‌افکنی، آزارگری، کینه‌جویی و انتقام‌گیری خود را بروز می‌دهد.

هریک از این نشانه‌ها آن چنان در نظام روانی "پرخاشگر"مستقر می‌شوند که از میان راندنشان جز با مداخلات روان درمانگرانه و شفابخش بسیار دشوار است.

 سندرم خشونت در  اشکال گوناگونی خود را می‌نمایاند. حمله‌ور شدن جسمانی و ایجاد درد فیزیکی یکی از اشکال ملموس آن است .این نوع خشونت که ابتدایی‌ترین نوع پرخاشجویی است، گذشته از آثار جسمانی، قادر است "زخم‎های روانی"علاج ناپذیری نیز در روان قربانی پدید آورد و  بهداشت روانی او را دستخوش آسیب سازد.

"پورنوگرافی"(هرزه نگاری )نیز شکل نوینی از سندرم خشونت است که همه افراد جامعه را از کودکی تا سالمندی، درگیر خود می‌کند. عاملان این نوع خشونت ضمن آن که روان افراد را مجروح می‌کنند، روان کل جامعه را نیز مسموم و مصدوم می‌نمایند. حتی می‌توان گفت که پورتوگراف‌ها روان تاریخ و فرهنگ جامعه را نیز دستخوش آسیب می‌کنند.

"تهیه و تولید و توزیع مواد افیونی" در حامعه نیز شکل دیگری از نشانگان خشونت  است.عاملان این نوع خشونت مستقیم مغز و ذهن و روان شهروندان را آماج یورش قرار می‌دهند و زندگی معنا دار و اصیل را از آنان می‌ستانند و آنان را از  زندگی تهی می‌کنند.

"نزاع و درگیری درون خانوادگی" نیز نوع رنج‌آور دیگر سندرم خشونت است که شادابی و سلامت و احساس خوشبختی را از یکایک اعضای خانواده می‌ستاند و همچنان می‌توان از اشکال دیگر سندرم خشونت سخن گفت.

"سندرم خشونت"، همانند هر نشانگان دیگری، در خور تبیین نظری است و من خود پیشتر اینجا و آن جا در تبیین آن گفته و نوشته‌ام. لیکن در این مجال قصد آن دارم تا از عاملی نام ببرم که کمتر از آن سخن رفته است و آن عامل "بی احساسی روانی"(apathy) است.

من شواهدی بالینی متقنی دارم که نشان می‌دهد، افراد فاقد احساس صمیمیت و افراد نابرخوردار از عاطفه مثبت، استعدا د و آمادگی بیشتری برای دست یازیدن به کنش‌های خشونت‌آمیز دارند. این افراد به سبب ناتوانی در ایجاد پیوندهای دوستانه و صمیمی با دیگران، به درون خویش عقب نشینی می کنند و به تدریج در شمار افراد اسکیزویید(گریزنده از روابط صمیمی) جای می‌گیرند.

اینان به سبب ناتونی در شکل‌دهی و استمرار پیوندهای دوستی، هر انتقادی را تهدید و تحقیر معنا می‌کنند و لاجرم به انتقاد کننده می‌تازند.همچنین آنان  نیاز به رابطه و پیوند خود را با روش‌های خشونت‌آمیز و ایجاد درد و رنج و تحقیر در دیگری برآورده می‌کنند.

خلاصه آن که فرد بی‌احساس به خشونت روی می‌آورد، چون همزمان احساس "تنهایی" و "گمنامی" می‌کند و خشونت ورزی و ایجاد درد و رنج در دیگران را نوعی خلاصی موقت  از رنج حاصل از تنهایی خود می‌داند.

نشانگان خشونت، همچون سایر بیماری‌ها، نیازمند درمان است. چنان چه تبیین ارائه شده در این نوشتار مجمل را بپذیریم، ناگزیر باید از درمان‌های مبتنی بر ارتباط و هیجان بهره گیریم. برای این منظور باید به مبتلایان به بیماری خشونت یاد دهیم که چگونه با دیگران به گونه‌ای سالم و سودمند و صمیمانه ارتباط برقرار کنند. همچنین لازم است فرصت‌هایی برای آنان فراهم شود که به طریقی جامعه‌پسند هیجانات مثبت را تجربه نمایند. چرا که آنان از نوعی فقر هیحانی شدید رنج می‌برند.

در هر حال نباید فراموش کرد که خانه و مدرسه سهم و نقش بی‌بدیلی در پیشگیری از شکل‌گیری سندرم خشونت و مداخله درمانگرانه در آن دارند. چون این دو نهاد بهتر و بیشتر قادرند فرصت‌های شکل‌گیری روابط دوستانه و تجربه هیجانی را برای کودکان و نوجوانان فراهم کنند.

سرآخر امیدوارم اهل فن و صاحبان اندیشه به تدقیق بیشتر تیین ارائه شده در این نوشتار یاری رسانند.
انتهای پیام/

 

لینک سریع

#

تبلیغات