پایگاه اطلاع رسانی فانوس | آموزش کنترل خشم، راهی برای ریشه‌کنی جرم و خشونت

یادداشت

آموزش کنترل خشم، راهی برای ریشه‌کنی جرم و خشونت

سرویس اجتماعی - حجم انبوهی از شواهد آماری و یافته متقن تحقیقاتی در دست است که آشکار می‌سازد، بسیاری از قتل‌های صورت گرفته خواه در خانواده یا در محیط بزرگتر "جامعه" از پیش برنامه‌ریزی شده نبوده است و قاتلان، به ویژه آنانی که سن‌شان از دوره شبابی فراتر نرفته است، قصد آن نداشته‌اند که به حیات قربانی نگون‌بخت خویش خاتمه بدهند.

سردار سعید منتظر المهدی

آنان در دام هیجان رام نشده و به انقیاد درنیامده خشم و عصبانیت خویش فرو غلتیده‌اند و به ناگه مرتکب رفتاری شده‌اند که جامعه، آن را "تبهکاری" نام می‌نهد و لاجرم مستوجب مجازات‌های شدیدی همچون ستاندن جان قاتل یا حبس‌هایی است که عمر را به فنا و نیستی می‌برد.

بی‌نیازی به هیچ حجت و برهانی در آن گروه از قاتلانی که از پیش برای دست یازیدن به عمل شنیع و توجیه ناپذیر قتل طرح و نقشه در انداخته‌اند، تعمداً نام خود را در شمار تبهکاران جای داده‌اند، پیوند خشم و قتل نمایان‌تر است.

اینان، خلاف گروه قاتلان تکانشی که ناخواسته و از پیش برنامه‌ریزی نشده، حیات را از قربانی خود ستانده‌اند، طی یک دوره نسبتاً طولانی، "نفرت، کینه و خصومت" را آن چنان در ذهن و ضمیر خود پرورانده‌اند که وجود آنان "پر از خشم" گشته است. جان لبریز از خشم نیز، به ویژه آن گاه که معطوف آماج نگون بخت معینی است، گویی راهی جز ارتکاب قتل نمی‌شناسد و لاجرم اگر مانعی پرتوان و قدرتمند پیش روی خود نیابد نقشه شوم خود را به منصه ظهور می‌رساند.

بنابراین در هر دو حالت مذکور میان هیجان خشم و عصبانیت و رفتار بزهکارانه قتل، ارتباط و پیوند قطعی و اثبات شده‌ای وجود دارد، این پیوند آن چنان نیرومند است که می‌توان آن را  "پیوند علّی" تلقی نمود.

در سطوری که در پی می‌آید، ابعاد این پیوند به اجمال در چند بند تشریح می‌شود.

خشمی که منتهی به قتل می‌شود

از شواهد و اسناد چنین پیداست که در شماری از افراد جامعه پیوند بین هیجان، خشم و وقوع پدیده مکدر ساز روحیه جامعه، یعنی قتل، نیرومندتر است. این افراد را می‌توان به چند دسته تقسیم کرد:
گروهی از آنان کسانی هستند که به سبب ترکیب عوامل "زیستی، روانی و اجتماعی"، به ویژه عوامل "درون خانوادگی" دچار یک نشانگان بالینی به نام "اختلال شخصیت مرزی"  شده‌اند. اینان همان‌هایی هستند که دچار نوسانات شدید خلقی‌اند و با ویژگی‌هایی نظیر "پیش‌بینی ناپذیر بودن"، بی‌ثباتی و کنش‌های خود تخریب گرانه، از افراد طبیعی (نرمال ) جامعه متمایز می‌گردند.

آشفتگی در خانواده‌ها

تجارب انبوه بالینی نشان داده است که این گونه افراد در خانواده‌هایی پرورش یافته‌اند که مشخصه بارز آن‌ها "آشفتگی مزمن" است، در چنین خانواده‌هایی "خشونت، تحقیر و توهین" امری عادی است و "بی‌تعهدی، بی‌وفایی و کژکارکردی" رفتاری رایج است.

دیگر گروهی که غضبناکی و خشونت ورزی‌شان سریع تر از قتل سر بر می‌آورد آنهایی‌اند که "جامعه ستیز" یا به تعبیر تلطیف شده‌تر  "روان دردمند" ، نام گرفته‌اند، شدت ستیز و ستمگری این گروه علیه جامعه و افراد آن بسی فزون‌تر از گروه نخست است.

نبود وجدان ملامت‌گر در برخی پرخاشگران

گروه اول شاید از روزگار چیزی بیاموزند و از پیامد اقدام تبهکارانه دیگران عبرت گیرند لیکن در گروه دوم دشوار است بتوان نشانی از عبرت آموزی و ندامت نشان کرد، گویی نظام روانی اینان فاقد عامل بازدارنده نیرومندی به نام "وجدان ملامت‌گر" است.

به هر روی، چنان چه در پی شناسایی ریشه این "بدکارکردی" روانی اجتماعی برآئیم بلادرنگ سر از خانواده جامعه ستیزان در می‌آوریم. آنان نیز نه تنها در محیطی طبیعی فرا نبالیده‌اند بلکه از همان کودکی و تا پایان نوجوانی، انواع قساوت‌ها و خشونت‌ها و اجحاف‌ها را به نظاره نشسته‌اند و شاید هرگز طعم شیرین عاطفه درون خانوادگی را نچشیده‌اند.
"تکانشگران"، یعنی آنانی که بی تامل و اندیشه به کنشگری می‌پردازند و آنانی که در سال‌های رشد قسمت لُب پیشانی مغز آنان ضربه شدید دیده است و نیز گروهی که نیاموخته‌اند که چگونه خلق و خویِ « پیش تمدنیِ» خویش را مهار و تعدیل کنند و متناسب با دوران تمدن یافتگی، آن را سروسامان بخشند، از جمله دیگر گروه‌هایی هستند که هیجان خشمشان سریع‌تر به منتهی الیه خود می‌رسد و لاجرم ممکن است با ارتکاب قتل، مُهرِ پایان به حیات زیستی و روانی خود بزنند.

نزاع‌های دسته جمعی و قتل

مضاف بر این پیوند خشم و قتل در آن دسته از رفتارهای طغیان‌گرانه و خشونت آمیزی که نام "نزاع دسته جمعی" بر آن نهاده‌اند، محکم‌تر است؛ یعنی آدم‌ها آنگاه که درگیر یک نزاع جمعی می‌گردند گویی سریع‌تر قوه عاقله و ظرفیت عقلانی خود را به کناری می‌نهند و در تندخویی و سبعیت از دیگر ارگانیسم‌ها سبقت می‌گیرند.

تبیین علمی و نظری پیوند خشم و خشونت یا قتل، ساده می‌نماید. از همین روی در این مجال تنها چند نکته یادآوری می‌شود: نخست آن که یافته‌های عصب- روان شناختی نشان داده است که به هنگام فروشدن در دام خشم ، به ویژه خشم شدید، مهار "کژ کرتکسی" مغز از میان برمی‌خیزد و رفتار فرد به کل متاثر از سطوح "زیر کرتکسی"می‌گردد؛ آشکار است که در چنین شرایطی گویی "عقل، منطق و دوراندیشی" به یکباره به محاق می‌رود.

دوم آن که، در خشونت و نزاع دسته جمعی، نزاع گران از همدیگر تاثیر می‌پذیرند و هیجانات آنان به یکدیگر سرایت می‌نماید؛ این رخ داد (یعنی سرایت هیجان از یکی به دیگری ) آن قدر ادامه می‌یابد تا به نقطه اوج خود برسد، درنقطه اوج نیز، بروز رفتار به غایت تندی و سبعیت می‌رسد.

سوم آن که به هنگام فرو غلتیدن در خشم و غضبناکی خون از اندام‌های مرکزی بدن به اندام‌های پیرامونی جهت می‌یابد و لاجرم توان فرد چندین و چند برابر افزایش می‌یابد. به همین سبب، در چنین شرایطی حتی یک ضربه فرد ممکن است حیات را از دیگری بستاند یا آسیب جدی بر او وارد سازد ( و شواهد نشان داده است که بسیاری از قتل‌های درون خانوادگی ناشی از این عامل است). سرانجام ضروری است که یادآوری شود، دسترسی به ابزارهای خشونت، حتی یک کارد میوه خوری، می‌تواند در اندک زمانی نزاع وخشونت را به ارتکاب قتل منجر نماید.

راهکارها

اما چاره چیست؟ پاسخ ساده است : خشم و خشونت را باید فرو گذاشت و دانست که «فرو گذاشتن خشم، موفقیت و سعادت بزرگی در زندگی است.» این مهم نیز زمانی میسور می‌گردد که مهارت‌های مدیریت هیجان فرا گرفته شوند. در این مجال تنها چند راهکار فهرست می‌شوند.

الف) راهکار نخست «ترویج فرهنگ رواداری و مدارا در خانواده» است. چنان چه اعضای بزرگتر خانواده در برابر نظرات و دیدگاه‌های مختلف یک دیگر با صبر و بردباری و مدارا واکنش نشان دهند، فرزندان نیز می‌آموزند که در جامعه و در برابر دیگران با صبوری و شکوری واکنش نشان دهند .

ب) راهکار دوم «تامل پیش از کنش»  است. شواهد نشان از آن دارند که اگر افراد پیش از دست یازیدن به هر اقدامی اندکی تامل نمایند بسیاری از رفتارهای تکانشگرانه خشم‌آلود مهار می‌گردند و فرصت ظهور و بروز نمی‌یابند.

ج) راهکار سوم « رواج فرهنگ گفت و گو در خانواده» است؛ چناچنه اعضای خانواده بیاموزند که تعارضات و اختلافات خود را با بهره‌گیری از زبان و به شیوه‌ای مسالمت‌آمیز از میان برانند بخش عمده‌ای از خشونت‌ها از میان برمی‌خیزند.

د) راهکار چهارم «انجام غربالگری در مدارس» به منظور شناسایی و درمان افراد مستعد جامعه ستیز است.

ه) راهکار پنجم «آموزش مهارت‌های کنترل خشم» به همه اعضای خانواده است. پژوهش‌ها نشان داده‌اند که بسیاری از افراد جامعه نیاموخته‌اند که چگونه مانع از تبدیل هیجان خشم و عصبانیت خود به رفتار پرخاشگرانه شوند.

امیدوارم در مجالی دیگر این راهکارها را بیشتر تشریح نمایم.
انتهای پیام/

لینک سریع

#

تبلیغات